تبلیغات
خنده دار و خوشكل - خلاصه ای از قسمت ۴۸ به بعد حاوی متن كامل ماجرای عشقولانه پادشاه با یانگوم و دعوای اون با افسر مین جانگهو
همدلی دنیای عكسهای خنده دار و خوشكل
***عكسهایی دیدنی از یانگوم , ***خلاصه ای از قسمت ۴۸ به بعد حاوی متن كامل ماجرای عشقولانه پادشاه با یانگوم و دعوای اون با افسر مین جانگهو




نبردی عاشقانه

 شاه حالا یه دل كه چه عرض كنم صد دل عاشق یانگوم من شده توی خلوت خودش یاد حرفای ننش افتاده كه بهش گفته:

مگه مرض داری مخفیانه به دیدن اون می ری؟ تو فرمانتو پس گرفتی اگه اونو دوس داری و می خوای كه كنارت باشه باید اونو صیقه كنی(قابل توجه جوانان عزیز كه به هر بهانه ای با یك دختر ارتباط برقرار می كنن.اینا بودا را می پرستن و این عقیده ها را دارن خاك بر سر ما مسلمونا)

خلاصه حسابی ذهنش مشغوله و به رئیس خواجه ها می گه یانگوم را به باغ فرا بخوان.

یانگوم در باغ به شاه می گه معذرت می خوام كه از حدم جلو زدم و خواستم بیماری روحی شما را درمان كنم و باعث سوء تفاهم مادرتون شدم.


شاه با تعجب می گه: سوء تفاهم مادرم؟؟؟ من متوجه علاقه ام به تو نشده
بودم تا اینكه مادرم گفت و یه جوری به یانگوم می فهمونه كه اونو دوس داره.


صاحبان منصب كه می بینن اوضاع بر وفق مراد اوناست با هم شور می كنن و تصمیم می گیرن نامه های زیادی برای شاه بفرستن كه باید مین جانگو تبعید بشه.و روز جلسه با شاه به اون می گن یانگوم را صیقه كن و مین جانگو را برای تنبیه تبعید كن و گر نه خیلی از افسران دولت را ترك می كنن.

ملكه مادر هم بر تصمیمش اصرار داره و به ملكه می گه حكم را نوشتی یا نه؟
ملكه كه به یانگوم قول داده هی اصرار می كنه كه مادر جان اون دكتره هزار تا ایده جالب داره اگه زن شاه بشه دیگه نمی تونه .....
ولی ملكه مادر سر اون داد می زنه و می گه همین امروز دستور را می نویسی و به یانگوم ابلاغ می كنی.

شاه واقعا مضطرب و نگران شده و واقعا نمی دونه چی كار باید بكنه.


از طرفی مین جانگو كه به مهارت های نظامی شهره خاص و عامه داره تو قصر از دق دلش حرصش را توی تیرهایی كه به سیبل می زنه خالی می كنه.


سیبل را ببینین دیگه داره از دل غریب مین جانگو داد و فریاد می زنه.


مین كه دستاش حسابی زخم شده می یاد داروخانه كه دستاش را پانسمان كنه.

وقتی یانگوم دستش را می گیره كه باند پیچی كنه تو دلش می گه: این دستی است كه شما باید اون روز نگه می داشتی. این دستی است كه شاید دیگه نتونی نگهش داری.
نگاههایی كه مین جانگو به یانگوم می كند از هزار تا فحش و دری وری برا اون بدتره.


و اینو خودش هم می دونه.

چنگ خبر چین كه دیروز حسابی از داگو خبر كسب كرده می یاد و برای بانو لی و بانو مین می گه:
یانگوم و مین جانگو عاشق همن من اینو از داگو شنیدم.اون میگه اونا حتی یه بار هم فرار كردن و......


بانو لی سریعا سعی می كنه موضوع را بفهمه و كاری برای یانگوم انجام بده. به همین دلیل به دیدن یانگوم می یاد.

پس این حقیقت داره یانگوم؟ و یانگوم می زنه زیر گریه و خودشو تو بقل بانو لی می ندازه و حسابی گریه می كنه.


بانو لی با تنها دوستش احساس همدردی می كنه و تصمیم می گیره كه كاری برای اون انجام بده.

پیش شاه می یاد و به اون می گه كه یانگوم و مین عاشق همن تو رو خدا بزار اونا با هم ازدواج كنن. اون تنها دوست منه دلم نمی خواد زجر بكشه.




شاه تا اینو می فهمه تا صبح مثل فیلم فارسی های قدیم مشروب می خوره


و یاد حرف های مین می افته كه از آشناییش با یانگوم می گفت

شاه به دیدن ننش می یاد و ننش به اون می گه ملكه دستور را نوشته و اون به زودی زنت می شه ننه الهی دورت بگردم همه این زنای قصر مال خودتن ییهویی نشه كه ناراحت ببینمتا.

شاه به مقرش می یاد و به خواجه می گه همه خدمتكارها را بیرون كن و یانگوم را به اینجا بیار.

یانگوم تا می یاد می خواد احترام بزاره كه شاه می گه نمی خواد بیا جلو بشین پیش من.

شاه: شنیدم تو عاشق مین هستی این حقیقت داره؟؟؟؟

یانگوم : بله سرورم


شاه تا اینو می شنوه انگار كوهی روی سرش خرابش شده باشه . به اون می گه من پادشاه این سرزمینم می دونی این جوابت می تونه چه پیامدی برای تو داشته باشه؟؟
یانگوم هم می گه بله سرورم. و شاه كه اصرار اونو می بینه بهش می گه برو و فردا صبح بیا تو باغ جای همیشگی. اینم قیافه شاه تو اون موقع و اولین قسمتی است كه فیلم با شاه تموم می شه.

یانگوم احمق زرتی میاد پیش مین تا جریان را براش تعریف كنه.و حسابی خودشو برای اون لوس كنه. البته مین هم از جواب اون خوشحال می شه و می گه مهم نیست برای من چه اتفاقی می افته مهم برای من اینه كه تو منو پیش شاه تایید كردی.




از طرفی وقتی شاه می فهمه مین افسر گشت امشبه می یاد تا باهاش حرف بزنه كه اون صحنه عشقبازی را می بینه.... ووااییییییی حالا چه بلایی سر اون دو تا می یاد؟؟؟؟؟؟؟
شاه می گه فردا صبح هر دوی اونا را به باغ بیارین.

شاه به یانگوم می گه من همه چی رو راجع به شما می دونم .حتی از اینكه چه جوری آشنا شدین. یانگوم می گه وقتی من داشتم زخمش را پانسمان می كردم .....همون جریان قدیمی
چاقوم را اونجا جا گذاشتم . شاه می گه الان پیشته؟ كه اون می گه من اونو به مین دادمش.




شاه تصمیم می گیره پوز مین را بزنه. به اون می گه می یای مسابقه بدیم؟ مین می گه بله

شاه می گه من روی این كمان شرط می بندم تو روی چی؟ مین می گه من چیزی به ارزش اون ندارم آخه از اون یكی تو كشور هست.
شاه می گه سر چاقوی یانگوم ( ولی در اصل سر خود یانگوم)

مین قبول می كنه و مقدمات كار آماده می شه

یكی شاه می زنه یكی مین و لا مصب همش هم می خوره وسط خال تا اینكه وقتی شاه می بینه مین رو یانگوم خیلی غیرتیه آخرین تیرش را الكی می زنه گوشه سیبل و مین برنده می شه.
شاه اینقدر كفری می شه كه می خواد حتی مین رو بكشه كه عقده اش را روی یه پرنده خالی می كنه.و در آخر هم به نشانه توهین كمانی كه قول داده بود پرت می كنه جلوی مین.













شب مین به دیدار شاه می آید و به او می گوید: من یه بار با یانگوم فرار كردم چون اگه این كار را نمی كردیم حتی نمی تونستیم یه روز را با هم بگذرونیم. ولی ما همون روز برگشتیم در حالیكه با تمام وجود دوست داشتم با اون فرار كنم . چون من واقعا اونو دوس دارم. به خاطر همه وجودش نه تنها اینكه یه زنه. و هر چیز مرتبط با اون برام عزیزه. و از شاه می خواد كه یانگوم را پزشك خود منصوب كنه چون حق اونه. و من را هم تنبیه كن چون به شما به عنوان یه خدمتگذار خیانت كردم.

یانگوم منتظر بود تا مین بیاد ببینه چه به شاه گفته و با حرف های عاشقانش دل مین را كباب می كنه و یه صحنه احساسی رخ می ده.




بانو لی كه فكر می كنه خراب كاری كرده میی یاد پیش شاه و می گه من دروغ گفتم اونا با هم رابطه ای ندارن.و....
شاه كه این چیزا عین خیالش نیست به بانو لی می گه عشق یعنی چی مگه كسی می تونه تا این حد عاشق كسی باشه بانو لی تو منو دوسم داری؟؟؟؟


شاه كه اعصابش خورده می ره تا تو باغ قدم بزنه كه یاد حرفهای یانگوم و مین می افته......


شاه برای آخرین بار یانگو.م را می بیند و به او می گوید: من تو را زن خودم نمی كنم و دلیل هاشو می گه ولی بهش می گه من فقط در كنار تو آرام می شم و تو باید بشی پزشك من به عنوان یك حكمران امر می كنم و به عنوان یك مرد التماس.


جلسه ای تشكیل می شه و طی اون جلسه یانگوم عنوان یانگوم بزرگ كه معادل رده 3 وزیرانه را به اون می ده این كار تو كتاب قانون نیومده و اونا نمی تونن اعتراض كنن.
جلسه ای رسمی تشكیل می شه و طی اون حكم شاه خطاب به یانگوم قراعت می شه:

من سعی و تلاش یانگوم در مهار بیماری ها را به رسمیت شناخته و به اون رتبه "یانگوم بزرگ" كه معادل سومین رده هیات وزیران است را به اون می دم و اونو به عنوان پزشك شخصی خود منصوب می كنم.




عالیرتبه ها جمع می شن و می گن ما فرمان شمارا قبول می كنیم ولی شما باید مین را تبعید كنین.
شاه هم قبول می كنه.


یانگوم دربه در خبر نداره كه دارن عشقشو به تبعید می برن

تا اینكه چنگ می یاد و به اون می گه كه دارن مین را به تبعید گاه می برن و یانگوم سرآسیمه می ره دنبال اون.


یانگوم اینقدر می دوه تا به مین می رسه ولی مین به اون می گه تو حالا یه افسری و نباید به دنبال یه تبعیدی بیای سریعا به قصر برگرد .چقدر این صحنه عاشقانه است یانگوم می گه لااقل این چاقوی منو با خودت ببر كه مین با اكراه قبول می كنه.....








در قسمت بعدی:

احساس آرامش شاه در كنار یانگوم كه حالا فقط مال اونه
و بیماری شاه كه ممكنه منجر به مرگ اون بشه را خواهید دید.


یانگوم میگه برای اینكه شاه سلامتی خودش را بدست بیاره باید عمل بشه اما تا اون روز هیچ كس در كره كسی را با چاقو عمل نكردند همه پزشكان مخالفت می كنه،یانگوم هم می گه كه نمی تونه درخصوص سلامت شاه بعد از عمل ضمانت بده بلاخره شاه كه خودش را در بستر مرگ می بینه بخاطر علاقه ای كه به یانگوم داشته دستور میده تا مخفیانه یانگوم را به جی جو و پیش مین جان هو كه در تبعید به سر می بره ببرند و به افسر مین دستور می ده بخاطر نجات جان یانگوم و خطراتی كه در انتظارش هست با اون به چین فرار كنند





[ به نظر شما چطور بود؟ () ] [عكسهایی دیدنی از یانگوم , ] [+]
Free Web Counter عکس جن خوشکل چت با دختر حال کردن درباره جن تولید مثل دختر خوشکل خوشكل عكس جن دختر بچه دختر خوشكل عکس زایمان چت با دختران