تبلیغات
بانو چویی : بلهوزیر اوه : شما هم شنیدین ؟ وزیر اوه : بهرحال اظهار نظر در این مورد سختهکه بعنوان یک پزشک که مراقب سلامتی پادشاه باشهمن فکر کنم که اون با وجدانش این تصمیم را گرفتهپانسول : ما حالا نمی تونیم اون را مقصر همه چیز جلوه بدیم ؟وزیر اوه : این روشن بود که انحراف و اشتباه پزشکی بوداما ما احتمالاً نمیتونیم این را با آنچه که دفعه قبل اتفاق افتاد مقایسه کنیمبانو چویی : البته که نهپانسول : اما دیگه راهی نیست یانگوم که حالا میدونست تنها شاهد اون ماجرا(اردکهای گوگردی) از بین رفته چاره ای نداره جز اینکه به بانو چویی یک دستی بزنه. و با گفتن اینکه وصیت رییس پزشک را دارم لرزه بر اندام خانواده چویی میدازهالبته خانواده چویی خودشان رییس اتحادیه صنف ذغال فروشان هستند بعد از مدتی همه چیز را میفهمند
وصیت رییس پزشک و اتمام حجت یانگوم :گیوم : آیا واقعاً اون خود کشی کرده ؟ بانو چویی : من فکر میکنم ما میتونیم در آرامش فکرهایمان را ردیف کنیمبانو ی دستیار: بانوی منیک بانوی پزشک میخواهد شما و بانوی اول آشپزخانه را ببیندبانو چویی: یک بانوی پزشک ؟گیوم : باید یوال لی باشه که حتماً یک پیام از بانو پارک آوردهبانوان چویی به سراغ بانو پزشک(یانگوم) میرن زیر درختی که سرکه خرمالو دفن بود
یانگوم : اینجا جای سرکه خرمالویی کهبانو چویی : چطور جراعت میکنی به ما بگی بیایم اینجا و بریم توسط بانو هن و مادرم که دوستان نزدیکی بودن درست شدهاونها این را به این امید دفن کردنکه هر وقت هر کدوم بانوی اول شدن از اون استفاده کننداونها باهم صمیمی و نزدیک بودناونها نگران این وضعیت نبودن و همچنین سعی نکردن که همدیگر را بیرون بندازنآنها تصمیم گرفتن این را بدهند به هر کس که خودشان را تربیت کرد که بهترین باشه
اما هیچ کدام از اونها قادر نبودن طبق قولی که بهم داده بودن از این استفاده کنند یانگوم (خطاب به گیوم ) : می خواهی از این استفاده کنی ؟ یانگوم : صبر کنیدبانو چویی : بریم می خواهم چیزی به شما بگمتهدید بانو چویی در روز روشن :
اما اون یک وصیت به من دادیانگوم : رییس پزشک سلطنتی خودکشی کرد من یک نامه از اون گرفتمگیوم : چرنده یانگوم : من میخواستم برم پیش ملکه اما اومدم اینجامن اول اومدم شما راببینم برای اینکهازتون میخواهم از بانو هن و مادرم درخواست بخشش بکنیدو من اول اومدم شما را ببینم زیرا تنها راه این که خودتان این کار را بکنیدبرای اینکه خودتان را زنده نگه دارینشما چه کار میخواهید بکنید ؟
من میدونم که شما کی بر علیه بچه ملکه توطئه کردین بانو یونگ اجازه داد که اون موضوع مخفی بمانه با دادن فرصت به شما اما من هنوز می خواهم به شما فرصت بدم زیرا من مطمئن هستمچون من واقعاً از شما میخواهم که درخواست بخشش کنید
من به شما وقت میدم باید کاری کرد بانو چویی سریعاً پیش وزیر اوه رفته و او را به اتاق خودش دعوت میکنه و موضوع را میگه
وزیر اوه : چی ؟ یانگوم وصیت اون را داره ؟بانو چویی : بله .اون گفت که وصیت اون را داره واگر ما خودمان حقیقت را آشکار نکنیماون همه چی را به ملکه میگهجلسه اضطراری : در همین راستا شب در بار رقص پانسول تهدید شدگان جلسه تشکیل داده و جزئیات مصیبت پیش آمده را تشریح می کنند 
افسر پارک : ما نبایستی یک طرح پشتیبانی از این چیزها داشته باشیم اگر اون واقعاً اون وصیت را داشته باشهوزیر اوه : رییس پزشک درباره توطئه ما بر ضد وزیر جو چیزی میدونه؟افسر پارک : اون فقط با پانسول چوئی کار کرده بنابراین اون احتمالاً چیزی از جزئیات نمیدونستهاما اون احتمالاً توجه کرده چی شده بودهوزیر اوه : بهرحال اون فقط با پانسول چوئی رابطه داشتهیک نقشه کمکی بکشما نمیتونیم اون را بسمت خودمان بکشیماثرات وصیت :بانو چویی در این راستا هر روز صبح الطلوع بیدار میشه و سعی میکنه قبل از اینکه یانگوم بره پیش ملکه اونجا باشه و لی مثل اینکه یانگوم سحر خیز تر و اون کامروا میشه
وزیر اوه : احتمالاً حتی اگه اونجا هم باشه ما نمیتونستم اون را راحت پیدا کنیممکی : اون تو خانه اشان نبود افسر پارک : اما ما نمی تونیم بیکار باشیموزیر اوه : بانوی همراه(ملازم) بانو چوئی دختر برادرته ؟ نیست ؟وزیر اوه : ازش بخواه که بفهمه که چه رابطه ای بین یانگوم و بانو چوئی هستمکی : بله اون هست مکی : رابطه شون ؟وزیر اوه : مطمئناً رابطه شون مربوط به بانو هن میشهو به نظر می آید که چیزی هست که ما نمی دونیمدر موردرابطه یی که اونها با بانو هن داشتندختر خواهر تو باید بدونه پس جزئیات را پیدا کنمکی : بلهاخطار مجدد یانگوم : بانو چویی هنوز صبح زود پیش ملکه میره و ایندفعه بانو چویی موفق میشه زودتر از یانگوم بره پیش ملکه
موقع بیرون رفتن یانگوم به بانو چویی این نکته را یاد آور میشه که فرصت دادن به شما دلیل بر نداشتن وصیت نامه نیست و در وقت لازم به این کار اقدام خواهم کرد
احساس ضعف بانو چویی
گیوم : شما به نظر نگران میاییدمن هر وقت یانگوم را میبینم احساس ضعف می کنمما نمی تونیم اون را بکشیم و مانمیدونیم که او واقعاً اون وصیت را داره یا نه .بنابراین ما هنوز نمی تونیم کاری بکنیمو فقط باید صبر کنیم و ببینیم چی میشهو باز گیومیونگ تبحر خودش در این مواقع را نشون میده در مورد یانگرو صحبت می کنمگیوم : ما فقط باید از شر بانو یون خلاص بشیم بانو چویی : بانو یون ؟ یانگرو بله بهر حال اگه یانگوم اون وصیت را داشته باشهاون نمیتونه جزئیات را داشته باشهچون رییس پزشک جزئیات اونچه که اتفاق افتاده بود را نمی دونستبه هر صورت اون مردهو هیچ کس نمی تونه کاری بکنه اگه ما اصرار کنیمگیوم : ما میتونیم این را توطئه افراد ملکه بر ضد خودمان وانمود کنیمبانو چویی : بله درستهگیوم : من با بانو یون صحبت می کنم پس شما می تونید با دایی صحبت بکنیدبانو چویی : درسته .مطمئنابدست آوردن مدرک بر ضد بانو چوییمکی پیش وزیر اوه آمده و نتیجه تحقیقات از یانگرو را به وزیر اوه میدهد
وزیر اوه : واقعیت داره ؟ مکی : بله بانو یون(یانگرو) نامه ای را که مادر یانگوم نوشته بود را دیدهمادر یانگوم , بانو پارک از توطئه بانویی چوئی مطلع میشه که به مادر شاه آسیب می رسونده وبه مافوق خودش میگهافسر پارک : پس طبق قوانین دربار به اون سم می دادنوزیر اوه : اما اون بعد از اینکه زنده موند یانگوم را بدنیا آورد ؟مکی : بله شایعه بوده که اون یانگوم را برای گرفتن انتقام به قصر فرستادوزیر اوه : پس در مورد بانو هن چی ؟مکی : بانو هن و بانو پارک تا آخر دوستان صمیمی و نزدیکی بودنیک روز بانو هن و یانگوم همه چیز را میفهمنوزیر اوه : وقتی که انونها یک تهدید برایشان بود احتمالاً سعی کردن که اونها بیرون بندازنخوبه . تو میتونی بریو مکی از اونجا میرهافسر پارک : ما تقریباً در مورد این مسئله خصوصی اشتباه کردیموزیر اوه : اما با این حال تو هم از چیزهای که اون به ما گفت چیزی فهمیدی ؟ افسر پارک : بله ؟اگه بانو یون در مورد اونچه که الان اتفاق می افته زیاد بدونه یعنی اون میدونه که قبلاً چه اتفاقی افتاده پس ما ..... افسر پارک : بله آقا ....مک _کی با ماست ولی بانو یون با بانو چوئی است اون میتونه خطر ناکتر از رییس پزشک باشهوزیر اوه : یا مفیدتراتمام حجت با گیومیونگ یانگوم برای بار آخر پیش گیومیونگ رفته و گذشته خودشون را یاد آور میشه و آخرین توصیه را به اون میگه و سنگهاشون را با هم وا میدازن:
گیوم : چیه ؟یانگوم : من میخواستم چند لحظه با هاتون حرف بزنم یانگوم : بانوی من ...فقط برای یک مدت کوتاهمیخواهم بر گردم به اون زمان که من یک بانوی دربار در آشپز خانه بودمشما اجازه می دین ؟ گیوم : اگه بدم ؟یانگوک : گیو یونگ خواهش میکنم خودت این کار را بکنکمکم کن که ببخشمتبرای تو مقام و احترام خودت مهمتر از سلامتی خانواده ات استگیوم : تو فکر میکنی در مورد من چی میدونی که اینطور با من صحبت می کنی ؟یانگوم : نه ؟ پس من اشتباه میکنم ؟پس چرا تو تمام بانوان دربار را همان طور آموزش می دهی خواهش میکنم کاری را بکن که در قلبت احساس میکنی زیرا نفرت داشتن از یک نفر سختر از دوست داشتن اونه که بانو هن بمن آموزش می داد گیو یونگ من دوست ندارم ازت نفرت داشته باشم گیوم : من هر دوی نفرت و عشق را داشتم کدامشون سخترهبخاطر تو و بخاطر آقای مین جانگهوتو کسی هستی که به عزت و احترام من آسیب رسوندی برو بیرون یانگوم : اما این فقط یک بهانه است یانگوم : احترام و بزرگی تو توسط شخص دیگه ای صدمه ندید اما فقط توسط خودتگیوم : برو بیرون .بیرونیانگوم : گیومیونگبانوی من این آخرین نشانه از دوستی بودکه من تمام وقتم را با اون در آشپز خانه دربار صرف کردممن یک درخواست داشتماز بین بردن شاهدی دیگر
یانگرو : برای چی ؟گیوم : قبل از شب برو خونه دایی ام گیوم : بانو چوئی اونجاستیانگرو به خانه پانسول چویی میره و اونجا ماموریت مهمی بهش داده میشه
بانو چویی : بیا نزدیک و بشینیانگرو : من شنیدم که شما با من کار دارین پانسول : بیا این را بگیریانگرو : بله ؟این چیه ؟بانو چویی : این یک پیش نویسه که تو هر گز قبلاً چنین چیزی را لمس نکردییانگرو : چی ؟ اونوقت چرا ؟بانو چویی : خوب گوش کن .احتمالاً تو می دونی که ما الان توی چه وضعی هستیم رییس پزشک مرده و یانگوم نمیتونهاما مشکل تویی کاری بکنه اگه تو بریاون شروع به ترساندان تو میکنه که حقیقت را بگیمی خواهی بمانی و محاکمه بشی من مراقب اوضاع قصر هستم و وقتی همه چیز آرام شد بهت می گم برگردی مثل یک مجرم یا آرام و با ثروت زندگی کنی پس بهم اعتماد کن و همین حالا برو بیرونیانگرو : الانپانسول : من یک محافظ برات میزارم پس نگران نباشبله ..حداقل بهم اجازه بدیم که ازعمویم مک کی خدافظی بکنمبانو چویی : برویانگرو : مشکرمیانگرو به پیش مکی میره و در اونجا هم می فهمه که یک قرار ملاقات مهم با یک شخص مهمتری داره
بیا این را بگیرافسر پارک : بشین یانگرو : این برای چیه ؟افسر پارک : فردا صبح برو دفتر دادستانی گه چطور بانو چوئی مجبور کرد که مادر یانگوم سم بخورهتو فقط باید هر چی که میدونی به اونها بگی و این واقعیت که اون سعی کرد بانو هن را بکشهبوسیله هوانگ که صدف سمی خورده بودیانگرو : اما اگه من این چیزها را بگم من هم اونوقتافسر : من قبلاً همه چیز را برات در دفتر دادستانی آماده کردمکسی که خبر یا اطلاع می ده مورد مصونیت واقع میشهیانگرو : شما مطمئنید ؟افسر پارک : وقتی تو این را به اونها گزارش بدی همه چی حل میشهاگه همه چیز خوب پیش بره تو میتونی بانو منشیها بشوییانگرو : چی ؟افسر پارک : فراموش کردی ؟مک _کی از کارگری در قصر بوسیله یک گزارش نگهبان شدنخست وزیر قول دادهفهمیدی ؟یانگرو : بلهو شب یانگرو با خودش فکر میکنه و با توجه به پیشنهادی که بهش شده(سمت بانو منشیها) پیش یانگوم رفته و می خواهد از اعتماد ملکه نسبت به یانگوم هم استفاده کنه
و چهره عارفانه یانگوم گویای چیزهای دیگه ای است !!