تبلیغات
خنده دار و خوشكل - خلاصه قسمت چهل و هفتم 47 جواهری در قصر
همدلی دنیای عكسهای خنده دار و خوشكل
***عكسهایی دیدنی از یانگوم , ***خلاصه قسمت چهل و هفتم 47 جواهری در قصر





بعد از خود کشی رییس پزشک همه در قصر  در این مورد حرف میزدند و اکثراً  فکر میکردنند که چون رییس پزشک بیماری شاه را تشخیص اشتباه داده خودکشی کرده

 دوباره شانس با ما یار بود

پانسول با بانو چویی در مورد  خودکشی رییس پزشک حرف میزند و خوشحال از اینکه خودش شر خودش را کم کرده

 بانو چویی : من شنیدم که اون خود کشی کرده

ما ترتیب این کار را دادیم ؟

پانسول : نه این اتفاق قبل اینکه ما بخواهیم کاری با اون بکنیم افتاد

من فکر کنم اون نمیتونسته این فشار را تحمل بکنه

بعد از اینکه مین جانگهو ویانگوم اون را دیدن

اگه ما خودمان از شر اون خلاص می شدیم

اوضاع با تحقیق مین جانگهو در این مورد  میتونسته بیشتر پیچیده تر بشه

بنابراین این بیرون کردن اون از ماجرا برای ما آسانتره

بانو چویی: درسته 

و در این اوصاف وزیر اوه می رسه اونجا

خوشحالی خانواده چویی

 

بانو چویی : بله

وزیر اوه : شما هم  شنیدین ؟ وزیر اوه : بهرحال اظهار نظر در این مورد سخته

که بعنوان یک پزشک که مراقب سلامتی پادشاه باشه

من فکر کنم که اون با وجدانش این تصمیم را گرفته

پانسول : ما حالا نمی تونیم اون را مقصر همه چیز جلوه بدیم ؟

وزیر اوه : این روشن بود که انحراف و اشتباه پزشکی بود

اما ما احتمالاً نمیتونیم این را با آنچه که دفعه قبل اتفاق افتاد مقایسه کنیم

بانو چویی : البته که نه

پانسول : اما دیگه راهی نیست

 

یانگوم که حالا میدونست تنها شاهد اون ماجرا(اردکهای گوگردی) از بین رفته چاره ای نداره جز اینکه به بانو چویی یک دستی بزنه. و با گفتن اینکه وصیت رییس پزشک را دارم لرزه بر اندام خانواده چویی میدازه

البته خانواده چویی خودشان رییس اتحادیه صنف ذغال فروشان هستند بعد از مدتی همه چیز را میفهمند

 

احساس آرامش بانو چویی

 وصیت رییس پزشک و اتمام حجت یانگوم :گیوم : آیا واقعاً اون خود کشی کرده ؟ بانو چویی : من فکر میکنم ما میتونیم در آرامش فکرهایمان را ردیف کنیم

بانو ی دستیار: بانوی من

یک بانوی پزشک میخواهد شما و بانوی اول آشپزخانه را ببیند

بانو چویی: یک بانوی پزشک ؟

گیوم : باید یوال لی باشه که حتماً یک پیام از بانو پارک آورده

بانوان چویی به سراغ بانو پزشک(یانگوم) میرن زیر درختی که سرکه خرمالو دفن بود

سرکه خرمالو

 

یانگوم : اینجا جای سرکه خرمالویی که

بانو چویی : چطور جراعت میکنی به ما بگی بیایم اینجا و بریم توسط بانو هن و مادرم که دوستان نزدیکی بودن درست شده

اونها این را به این امید دفن کردن

که هر وقت هر کدوم بانوی اول شدن از اون استفاده کنند

اونها باهم صمیمی و نزدیک بودن

اونها نگران این وضعیت نبودن 

و همچنین سعی نکردن که همدیگر را بیرون بندازن

آنها تصمیم گرفتن این را بدهند به هر کس که خودشان را تربیت کرد که بهترین باشه

صحبت با بانوان چویی

اما هیچ کدام از اونها قادر نبودن طبق قولی که بهم داده بودن از این استفاده کنند 

یانگوم (خطاب به گیوم ) : می خواهی از این استفاده کنی ؟

 

یانگوم : صبر کنید

بانو چویی : بریم می خواهم چیزی به شما بگم

تهدید بانو چویی در روز روشن :

تهدید بانو چویی

 

اما اون یک وصیت به من داد

یانگوم : رییس پزشک سلطنتی خودکشی کرد من یک نامه از اون گرفتم

گیوم : چرنده 

یانگوم : من میخواستم برم پیش ملکه اما اومدم اینجا

من اول اومدم  شما راببینم برای اینکه

ازتون میخواهم از بانو هن و مادرم درخواست بخشش بکنید

و من اول اومدم شما را ببینم زیرا تنها راه این که خودتان این کار را بکنید

برای اینکه خودتان را زنده نگه دارین

شما چه کار میخواهید بکنید ؟

چهره برافروخته بانو چویی 

من میدونم که شما کی بر علیه بچه ملکه توطئه کردین 

بانو یونگ اجازه داد  که اون موضوع مخفی بمانه با دادن فرصت به شما 

اما من هنوز می خواهم به شما فرصت بدم زیرا من مطمئن هستم

چون من واقعاً از شما میخواهم که درخواست بخشش کنید

یانگوم همه چیز را می داند

من به شما وقت میدم باید کاری کرد بانو چویی سریعاً پیش وزیر اوه رفته و او را به اتاق خودش دعوت میکنه و موضوع را میگه

وزیر اوه و خبر وصیت رییس پزشک 

وزیر اوه : چی ؟ یانگوم وصیت اون را داره ؟

بانو چویی : بله .اون گفت که وصیت اون را داره واگر ما خودمان حقیقت را آشکار نکنیم

اون همه چی را به ملکه میگه

جلسه اضطراری :

در همین راستا شب در بار رقص پانسول تهدید شدگان جلسه تشکیل داده و جزئیات مصیبت پیش آمده را تشریح می کنند

جلسه اضطراری
وزیر اوه (به پانسول) :  تو اون را بررسی کردی ؟

اونها گفتن یانگوم درست بعد از اینکه اون(رییس پزشک ) اومد خونه اومد اونجا

بنابراین اون نمی تونسته وقت کافی برای نوشتن وصیت نامه داشته باشد

و اون به محض اینکه یانگوم اونجا را ترک کرده رفت بیرون

وقتی که پیل _دو رفت اونجا

اون باید از یکی از خدمتکارهاش می خواسته که نامه را تحویل بده

اما هیچ کدام از مستختمین اون نامه ای را به یانگوم تحویل ندادن

همچنین هیچ کدام از خدمتکارانش ندیدن که اون از خانه بره بیرون

بانو چویی : احتمالاً اون خودش قبل از مرگ اون نامه را فرستاده

پانسول : خانه اون از خانه یانگوم خیلی دوره

اون نمیتونسته وقت کافی داشته باشه

وزیر اوه : پس

پانسول : این یک دورغه

وزیر اوه : درسته

اگه اون واقعاً  این را داشته چرا اول اومده پیش ما 

اون باید بی درنگ می رفت پیش ملکه 

بانو چویی : بله این ساختگیه طوریکه اون فهمیده

حالا که رییس پزشک مرده راه دیگه ای نداره

پانسول : اون داره سعی میکنه ما را مجبور بکنه که خودمان را گیر بندازیم یا نابود کنیم 

وزیر اوه : چنین نقشه احمقانه ای

اون یک تازه کاره...یک مبتدی

افسر پارک : چطوره که از شرش خلاص بشیم؟

وزیر اوه : به هیچ وجه

بانو چویی : ما نمیتونیم این کار را بکنیم .اگه این کار بکنیم

اونوقت کانون تحقیقات خواهیم شد

وزیر اوه : باید از پریشانی و  دستپاچه گی غیر ضروری اجتناب کنیم و فکری برای تغییر این وضعیت بکنیم

بعد از جلسه گروه های درگیر این ماجرا  به طور جداگانه فکری برای این حادثه ناگوار میکنند

پانسول : من بعد از اینکه نامه را از بانو چوئی دریافت کردم با خدمتکارها اون را برسی کردم

بانو چویی : با دیدن تمام وضعیتها اون مجبور نیست بیشتر بفهمه

گیوم : بله من از اول داشتم فکر میکردم

چطور اون میتونست به ما وقت بده

برای بخشش اگر اون تمام تهمیدات را انجام داده بود

بانو چویی : از وقتی که رییس پزشک کشته شده این آخرین شانس اونه که ما اعتراف کنیم

و اما وضعیت برای طرف مقابل بحرانی تر است

بررسی اطلاعات رییس پزشک

 

افسر پارک : ما نبایستی یک طرح پشتیبانی از این چیزها داشته باشیم  اگر اون واقعاً اون وصیت را داشته باشه

وزیر اوه : رییس پزشک درباره توطئه ما بر ضد وزیر  جو چیزی میدونه؟

افسر پارک : اون فقط با پانسول چوئی کار کرده بنابراین اون احتمالاً چیزی از جزئیات نمیدونسته

اما اون احتمالاً توجه کرده چی شده بوده

وزیر اوه : بهرحال اون فقط با پانسول چوئی رابطه داشته

یک نقشه کمکی بکش

ما نمیتونیم اون را بسمت خودمان بکشیم

اثرات وصیت :

بانو چویی در این راستا هر روز صبح الطلوع بیدار میشه و سعی میکنه قبل از اینکه یانگوم بره پیش ملکه اونجا باشه و لی مثل اینکه یانگوم سحر خیز تر و اون کامروا میشه

یانگوم زودتر از بانو چویی آمده 

 

عصبانیت بانو چویی
تلاشهای وزیر اوه :

وزیر اوه به مکی دستور میده که خانه داگو را بگردند ولی وصیتی اونجا پیدا نمیشه و مکی گزارش کار به وزیر اوه میده

گزارش کار به وزیر اوه

 

وزیر اوه : احتمالاً حتی اگه اونجا هم باشه ما نمیتونستم اون را راحت پیدا کنیم

مکی : اون تو خانه اشان نبود افسر پارک : اما ما نمی تونیم بیکار باشیم

وزیر اوه : بانوی همراه(ملازم)  بانو چوئی دختر برادرته ؟ نیست ؟

وزیر اوه : ازش بخواه که بفهمه که چه رابطه ای بین یانگوم و بانو چوئی هست

مکی : بله اون هست مکی : رابطه شون ؟

وزیر اوه : مطمئناً رابطه شون مربوط به بانو هن میشه

و به نظر می آید که چیزی هست که ما نمی دونیم

در موردرابطه یی که اونها با بانو هن داشتن

دختر خواهر تو باید بدونه پس جزئیات را پیدا کن

مکی : بله

اخطار مجدد یانگوم :

بانو چویی هنوز صبح زود پیش ملکه میره و ایندفعه بانو چویی موفق میشه زودتر از یانگوم بره پیش ملکه

 خوشحالی بانو چویی از کار بانو چویی

موقع بیرون رفتن یانگوم به بانو چویی این نکته را یاد آور میشه که فرصت دادن به شما دلیل بر نداشتن وصیت نامه نیست و در وقت لازم به این کار اقدام خواهم کرد

اتمام حجت با بانو چویی

احساس ضعف بانو چویی

احساس ضعف بانو چویی

گیوم : شما به نظر نگران میایید

من هر وقت یانگوم را میبینم احساس ضعف می کنم

ما نمی تونیم اون را بکشیم و ما

نمیدونیم که او واقعاً اون وصیت را داره یا نه .بنابراین ما هنوز نمی تونیم کاری بکنیم

و فقط باید صبر کنیم و ببینیم چی میشه

و باز گیومیونگ تبحر خودش در این مواقع را نشون میده

 

در مورد یانگرو صحبت می کنم

گیوم : ما فقط باید از شر بانو یون خلاص بشیم بانو چویی : بانو یون ؟ یانگرو

بله بهر حال اگه یانگوم اون وصیت را داشته باشه

اون نمیتونه جزئیات را داشته باشه

چون رییس پزشک جزئیات اونچه که اتفاق افتاده بود را نمی دونست

به هر صورت اون مرده

و هیچ کس نمی تونه کاری بکنه اگه ما اصرار کنیم

گیوم : ما میتونیم این را توطئه افراد ملکه بر ضد خودمان وانمود کنیم

بانو چویی : بله درسته

گیوم : من با بانو یون صحبت می کنم پس شما می تونید با دایی صحبت بکنید

بانو چویی : درسته .مطمئنا

بدست آوردن مدرک بر ضد بانو چویی

مکی پیش وزیر اوه آمده و نتیجه تحقیقات از یانگرو را به وزیر اوه میدهد

 

وزیر اوه : واقعیت داره ؟ مکی : بله بانو یون(یانگرو) نامه ای را که مادر یانگوم نوشته بود را دیده

مادر یانگوم , بانو پارک از توطئه بانویی چوئی مطلع میشه

 

 که به مادر شاه آسیب می رسونده وبه مافوق خودش میگه

افسر پارک : پس طبق قوانین دربار به اون سم می دادن

وزیر اوه : اما اون بعد از اینکه زنده موند یانگوم را بدنیا آورد ؟

مکی : بله شایعه بوده که اون یانگوم را برای گرفتن انتقام به قصر فرستاد

وزیر اوه : پس در مورد بانو هن چی ؟

مکی : بانو هن و بانو پارک تا آخر دوستان صمیمی و نزدیکی بودن

یک روز بانو هن و یانگوم همه چیز را میفهمن

وزیر اوه : وقتی که انونها یک تهدید برایشان بود احتمالاً سعی کردن که اونها بیرون بندازن

خوبه . تو میتونی بری

و مکی از اونجا میره

افسر پارک : ما تقریباً در مورد این مسئله خصوصی اشتباه کردیم

وزیر اوه : اما با این حال

 

 تو هم از چیزهای  که اون به ما گفت چیزی فهمیدی ؟ افسر پارک : بله ؟

اگه بانو یون در مورد اونچه که الان اتفاق می افته زیاد بدونه

  یعنی اون میدونه که قبلاً چه اتفاقی افتاده پس ما .....

 

 افسر پارک : بله آقا ....مک _کی با ماست ولی بانو یون با بانو چوئی است اون میتونه خطر ناکتر از رییس پزشک باشه

وزیر اوه : یا مفیدتر

اتمام حجت با گیومیونگ

یانگوم برای بار آخر پیش گیومیونگ رفته و گذشته خودشون را یاد آور میشه و آخرین توصیه را به اون میگه  و سنگهاشون را با هم وا میدازن:

اتمام حجت به گیومیوگ

 

گیوم : چیه ؟

یانگوم : من میخواستم چند لحظه با هاتون حرف بزنم یانگوم : بانوی من ...فقط برای یک مدت کوتاه

میخواهم بر گردم به اون زمان که من یک بانوی دربار در آشپز خانه بودم

شما اجازه می دین ؟

گیوم : اگه بدم ؟

یانگوک : گیو یونگ خواهش میکنم خودت این کار را بکن

کمکم کن که ببخشمت

برای تو مقام و احترام خودت مهمتر از سلامتی خانواده ات است

گیوم  : تو فکر میکنی در مورد من چی میدونی که اینطور با من صحبت می کنی ؟

یانگوم : نه ؟ پس من اشتباه میکنم ؟

پس چرا تو تمام بانوان دربار را همان طور آموزش می دهی

 

خواهش میکنم کاری را بکن که در قلبت احساس میکنی

 

زیرا نفرت داشتن از یک نفر سختر از دوست داشتن اونه

  که بانو هن بمن آموزش می داد گیو یونگ من دوست ندارم ازت نفرت داشته باشم گیوم : من هر دوی نفرت و عشق را داشتم کدامشون سختره

بخاطر تو و بخاطر آقای مین جانگهو

تو کسی هستی که به عزت و احترام من آسیب رسوندی

 

برو بیرون

  یانگوم : اما این فقط یک بهانه است یانگوم : احترام و بزرگی تو توسط شخص دیگه ای صدمه ندید اما فقط توسط خودت

گیوم : برو بیرون  .بیرون

یانگوم : گیومیونگ

بانوی من این آخرین نشانه از دوستی  بود

که من تمام وقتم را با اون  در آشپز خانه دربار صرف کردم

من یک درخواست داشتم

از بین بردن شاهدی دیگر

دادن ماموریت به یانگرو

 

یانگرو : برای چی ؟

گیوم : قبل از شب برو خونه دایی ام گیوم : بانو چوئی اونجاست

یانگرو به خانه پانسول چویی میره و اونجا ماموریت مهمی بهش داده میشه

یانگرو در خانه پانسول

 

بانو چویی : بیا نزدیک و بشین

یانگرو : من شنیدم که شما با من کار دارین پانسول : بیا این را بگیر

یانگرو : بله ؟این چیه ؟

بانو چویی : این یک پیش نویسه که تو هر گز قبلاً چنین چیزی را لمس نکردی

یانگرو : چی ؟ اونوقت چرا ؟

بانو چویی : خوب گوش کن .احتمالاً تو می دونی که ما الان توی چه وضعی هستیم

 

رییس پزشک مرده و یانگوم نمیتونه

اما مشکل تویی کاری بکنه اگه تو بری

اون شروع به ترساندان تو میکنه که حقیقت را بگی

می خواهی بمانی و محاکمه بشی

 

من مراقب اوضاع قصر هستم و وقتی همه چیز آرام شد بهت می گم برگردی

  مثل یک مجرم یا  آرام و با ثروت زندگی کنی پس بهم اعتماد کن و همین حالا برو بیرون

یانگرو : الان

پانسول : من یک محافظ برات میزارم پس نگران نباش

بله ..حداقل بهم اجازه بدیم که ازعمویم  مک کی خدافظی بکنم

بانو چویی : برو

یانگرو : مشکرم

یانگرو به پیش مکی میره و در اونجا هم می فهمه که  یک قرار ملاقات مهم با یک شخص مهمتری داره   

ملاقات با افسر پارک

 

بیا این را بگیر

افسر پارک : بشین یانگرو : این برای چیه ؟

افسر پارک : فردا صبح برو دفتر دادستانی

 

گه چطور بانو چوئی مجبور کرد که مادر یانگوم سم بخوره

تو فقط باید هر چی که میدونی به اونها بگی و این واقعیت که اون سعی کرد بانو هن را بکشه

بوسیله هوانگ که صدف سمی خورده بود

یانگرو : اما اگه من این چیزها را بگم من هم اونوقت

افسر : من قبلاً همه چیز را برات در دفتر دادستانی آماده کردم

کسی که خبر یا اطلاع می ده مورد  مصونیت واقع میشه

یانگرو : شما مطمئنید ؟

افسر پارک : وقتی تو این را به اونها گزارش بدی همه چی حل میشه

اگه همه چیز خوب پیش بره تو میتونی بانو منشیها بشوی

یانگرو : چی ؟

افسر پارک : فراموش کردی ؟

مک _کی  از  کارگری در قصر بوسیله یک گزارش نگهبان شد

نخست وزیر  قول داده

فهمیدی ؟

یانگرو : بله

و شب یانگرو با خودش فکر میکنه و با توجه به پیشنهادی که بهش شده(سمت بانو منشیها) پیش یانگوم رفته و می خواهد   از اعتماد ملکه نسبت به یانگوم هم استفاده کنه

پیشنهاد همکاری با یانگوم 

و چهره عارفانه یانگوم گویای چیزهای دیگه ای است !!

 

چهره عارفانه یانگوم  



[ به نظر شما چطور بود؟ () ] [عكسهایی دیدنی از یانگوم , ] [+]
عکس جن خوشکل چت با دختر حال کردن درباره جن تولید مثل دختر خوشکل خوشكل عكس جن دختر بچه دختر خوشكل عکس زایمان چت با دختران