تبلیغات
ملکه : میتونید مرا ببینید . سرورمشاه : من می بینم ... من میتونم ببینمملکه : عالی جناب شما خیلی خوشانس هستینملکه (به یانگوم ) : چطور این کار راکردی ؟ چطور ؟این اون بیماریی نبود که رییس پزشک گفت ؟یانگوم : بله اون به کت بودملکه : اما تو ریشه بنگ _جی و جین سینگ (عشقه) قرمز استفاده کردیپس تا اندازی اون نسخه برای بیماری به کت بودیانگوم: بله عالی جنابملکه : پس چطور ؟یانگوم : این به وضوع بیماری به کت بود اما علت اون چیزی دیگه ای بودملکه : علت چیزی دیگه ای بود؟یانگوم : بیماری ایشان نتیجه اش التهاب نصفی از کبد بودملکه : التهاب نصفی از کبد ؟بله برای این بود که طحال ایشان آسیب دیده بود و باعث شده بود که اشتهایشان را از دست بدهندواون در اول آنفلوانزا به نظر میرسیدو اون گسترش پیدا کرد به روده و خون و رگها و در نهایت به چشمهملکه : اما تو روش درمان به کت را دنبال نکردیاینه که من می خواهم بدانمسریع بهم بگویانگوم : منهم اول فکر کردم که بیماری به کت استو من به رییس پزشک گفتم که این درمان برای او استاما وقتی که خودم نبض ایشان را بررسی کردممن متوجه شدم که علت التهاب میتونه از جایی دیگه باشهملکه : بنابراین اون چیه ؟طبیعت قاتل : یانگوم : اون بخاطر مسمومیت آرسنیک بودهشاه : چی ؟ آرسنیکملکه : تو گفتی آرسنیک ؟بله , عالی جنابپیشکار یونگ : پس تو میگی که یک نفر سعی کرده به عالی جناب سم بدهیانگوم : بلهملکه : کی ؟ چه کسی سعی کرده به عالی جناب سم بدهد؟یانگوم : طبیعت این کار را کردملکه : طبیعتیانگوم : بله . آرسنیک حتی به مقدار کم هم میتونه یک نفر را بکشهچشمه های آب گرم که عالی جناب برای آسوده شدن ازمشکلات پوستی استفاده کردن مقداری آرسنیک داشتن که با چشم غیر مسلح قابل رویت نبودو با چشیدن هم مخفی می ماندورود مقداری از این چیزها باعت تاثیرت بدنی نمی شودملکه : بنابراین آرسنیک در خون جمع میشود حتی اگر چه ایشان با اون حمام بکنهیانگوم : نه . اون فقط باعث بدتر شدن مشکلات پوستی میشدمشکل از شیر بود که ایشان هر روز استفاده میکنندملکه : شیر ؟یانگوم : بله گله ایی که شیر را فراهم میکرد نزدیک همان چشمه های آب گرم بودنو اونها آب زمینی را می خوردنکه همان منبع چشمه های آب گرم بودملکه : پس گاو از اون آب میخورد و عالی جناب شیری را میخوردبله عالی جنابملکه : شهر وندان عادی چرا این مشکل را ندارنیانگوم : برای اینکه پیدا کردن شیر برای اونها سختهبهرحال عالی جناب هر روز و همیشه شیر می خورد و ایندر خونشان جمع میشد و باعت آسیب رسیدن به کبدشان شده بودبنابراین برای اینه که من ریشه بنگ _ جی کهبرای پادزهر آرسنیک خوب بودوعشقه قرمز همچنینبرای بدن و تقویت سیستم ایمنی بدن خوبه استفاده کردمملکه : تو بسیار خوب و به یاد ماندنی هستیتو بیماری عالی جناب را پیدا کردیکه حتی رییس پزشک هم نتوانست اون را بفهمهتو خیلی حیرت انگیزیشاه : اسمت چیه ؟اسم من یانگومهو رییس پزشک که آبرویش با سرعت هر چه بیشتر در شرفه رفتنه
پیامد های کار یانگوم در داروخانه : در این راستا سریعاً جلسه ای در داروخانه به ریاست وزیر اوه بر گذار شده و تصمیمات نهایی گرفته میشه
جو : یانگوم داروخانه سلطنتی را نجات داددرست نیست ؟ وقتی من برای اولین بار اون را دیدم فهمیدم که اون با بقیه فرق دارهاما من نمی دونستم که او همچین کار بزرگی را انجام میدهمن فکر میکنم میشه به این بگیم "دانشجویی که آموزگارانش را غافلگیر میکند یا من اشتباه میکنمدانشجویی که از معلمانش جلو میزنهوزیر اوه : به یانگوم بگین که به برگرده سر جاش وو دکتر شین میتونه مراقب سلامتی عالی جناب باشهدکتر شین : اموزیر اوه : این کار را انجام بدهو این پایان کار رییس پزشک سلطنتی یونگ یون سو در قصر بود فقط به خاطر تو :افسر مین از زندان دادستانی آزاد شده و یانگوم با سرعت مثال زدی به استقبال اون میره و از اینجا ست که دیگه روابط عاطفی و رسمی میشه(همراه با آهنگ غم انگیز ) یانگوم : شما با زندگیتان به من اطمینان کردینافسر مین : من از انجام این کار وقتی که در زندان متاسف بودممن به خاطر نگرانی از اینکه تو ممکن صدمه ببینی متاسف بودماگه من میدونستم که این ممکنه خطر داشته باشدمن مبایست با تو فرار میکردم وقتی تو در جیجوا بودیوقتی من بصورت یک بازرس اومدموقتی من به داروخانه آمدممن باید به هر وسیله ای مانع تو می شدممن عمیقاً متاسفموقتی که تو بخاطر دیوانگی من در زندان بودیو این چنین صحنه هایی پیش میاد این نکنته قابل ذکر که این وقایه در قصر صورت میگیره 


آزادی با خفت :بانوان چویی از زندان آزاد میشوند و در فکر کنار اومدن با خفت هستند که میفهمن باید توصیه های یانگوم در سر لوحه کار قرار بدهند
یانگوم : این لیست غذاهایی که باید از اونها اجتناب بشهو از وقتی که سلامتیه ایشان به خاطر بیماری بدتر شدهلطفاً عشقه و شیر را از جاهای دیگر کشور تهیه کنیدو با عشقه قرمز از خدمات غذا کیک درست کنیدلطفاًاین را درست کنید عالی جناب میتونه هر وقت این را خواستن بخورندگیویونگ : (با کمال بی میلی)باشهمخور غم گذشته که گذشته ها گذشته (ضرر میلیون دلاری )وزیر اوه در دفتر وزرات با افسر پارک در مورد ابعاد این فاجعه و مصیبتهایی که ممکن برایشان داشته باشه حرف میزندراوی : اگه شاه درمان نمیشد اول از همه شر بانو چویی . وبعد شاه که دیگه بهش اطمینان نداشت و ملکه و در راس همه نخست وزیر جناح چپ (وزیر دو) و افسر مین کم میشد .حالا ابعاد ضرر را درک کنید وزیر اوه(با دوز عصبانیت بالا) : اون کوریش را درمان کرد؟کوریش را ؟افسر پارک : حالا دیگه گذشته .خواهش میکنم که آرام باشید وبه بعد فکر کنید شما همچنین باید به سرعت به رابطه تان با بانو چوئی فکر کنیددر همین حال جناح مخالف وارد جلسه میشن
اقسر مین : این تقصیر منه که بدون اینکه به شما بگم همچین فکری کردم وزیر اوه : البته که اینطوریه شما نباید مخفیانه این دستور را میدادینکه ملکه رییس داروخانه باشهو وزیر اوه و افسر پارک اونجا را ترک می کنند وزیر دو (به مین) تو باید مدرک محکم و قابل قبولی بیاری حتی اگه تو شاهد باشی اونها میتونند با قدرتی که دارن فرار کنند من دوباره بهت میگم ما باید مدرک محکمی داشته باشیمجشن وشادی 
نتایج سر نخ طلایی 1:در قسمتهای قبل گفتیم که نقشه ای از خونه پانسول بدست افسر مین رسید که به نظر اون خیلی آشنا میامد .این سرنخ عامل اصلی گرفتار شدن وزیر اوه میشه
افسر مین : اون نقطه ها روی نقشه معدنهای نقره هستن ؟استخراج نقره توسط قانون قدغن شدهافسر گارد : بله من فکر میکنم که مقامات رسمی دولت از اونها حمایت می کنندآقای اوه احتمالا رابطه داشتهافسر مین : از زمانی که استخراج غیر قانونیه این کار باید خوب سخت و مشکل باشهشما مشتریها را پیدا کردین ؟افسر گارد : من افراد را جاهای راه بردی گذاشتمچه اتفاقی افتاد ؟خبر چین : من یک گزارش دریافت کردم که یک کشتی پهلو گرفت دربندر کوچیک یونگ سان با هیچ جایگاهیافسر مین : که اینطوریه!!!! تجارت در شب تاریک : افراد پانسول در مکان از قبل تعیین شده برای معامله با ژاپنیها می آیند و معامله شروع میشه غافل از اینکه ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در همون نزدیکیها مراقب اوضاع هستند
معامله پایان پذیرفته و تجار در حال ترک محل هستند که افراد مین جانگهو طی یک عملیات ضربتی همه شان را بغیر از افراد پانسول بازداشت می کند (طبق معمول کسی هم کشته نمی شه)



یونسنگ : چطور میتونه این مشکل باشه ؟من فقط به شما نیاز دارم که زنده وسالم باشینشاه : تو چنین قلب زیبایی دارییونسمگ : عالیجناب من یک خواسته کوچیک دارمشاه : یک خواسته کوچیک ؟ اون چیه ؟یونسنگ : من یک دوست دارم که مثل یک خواهربرای منهخواهش میکنم به داستان اون گوش کنیدشاه : به داستان اون گوش بدهم ؟بله عالی جناب شاه : اون دختر کیه ؟یونسنگ : اون بانوی پزشک یانگومهشاه : بانوی پزشک یانگوم ؟خوبه میخواهم یکبار اون را ببینماون الان اینجاست ؟یونسنگ : بله عالی جناب .من بدون اجازه شما اون را اوردم اینجو یانگوم وارد اتاق شده و شاه با یانگوم در اتاق یونسنگ تنهایی با هم درد دل می کنند





و یانگوم از رییس پزشک می خواهد که حقیقت را روشن کند و رییس پزشک با دیدن این صحنه ترس سراسر وجودش را می گیره
آقایک شخص بی گناه بخاطر اون مردهآقا شما یک پزشک هستینو رییس پزشک مردد که چه کار بکنه رییس پزشک : من باید در موردش فکر کنم پس برو لطفاً حالا برو بیرونراوی : منظور یانگوم اینه که حالا هر کی ندونه من که میدونم که علت بیماری شاه اون موقع چی بوده و اون موقع چه اتفاقی افتاده و من و بانو هن بی گناه چه دردسری کشیدیم خودکشی : پیل دو پیش پانسول رفته و قضیه را میگه و پانسول میفهمه که افسر مین برای چی به اونجا رفته و به اون میگه سریع برو اونجا و هر طور شده رییس پزشک را بکش اما وقتی پیل دو بر میگرده متوجه می شه كه اون خودكشی كرده