تبلیغات
خنده دار و خوشكل - خلاصه قسمت چهل و ششم ۴۶ جواهری در قصر
همدلی دنیای عكسهای خنده دار و خوشكل
***عكسهایی دیدنی از یانگوم , ***خلاصه قسمت چهل و ششم ۴۶ جواهری در قصر




 علت بیماری شاه :

بعد از شق القمر یانگوم و بر گشتن بینایی شاه همه از تعجب خشک میشن مخصوصاً رییس پزشک بد بخت که 3000 تا 4000 ترس در واحد سال از عمرش کم میشه

شگفته شدن رییس پزشک

ملکه : میتونید مرا ببینید . سرورم

شاه  : من می بینم ... من میتونم ببینم

ملکه : عالی جناب شما خیلی خوشانس هستین

ملکه (به یانگوم ) : چطور این کار راکردی ؟ چطور ؟

این اون بیماریی نبود که رییس پزشک گفت ؟

یانگوم : بله اون به کت بود

ملکه : اما تو ریشه بنگ _جی و جین سینگ (عشقه) قرمز استفاده کردی

پس تا اندازی اون نسخه برای بیماری به کت بود

یانگوم: بله  عالی جناب

ملکه : پس چطور ؟

یانگوم : این به وضوع بیماری به کت بود اما علت اون چیزی دیگه ای بود

ملکه : علت چیزی دیگه ای بود؟

یانگوم : بیماری ایشان نتیجه اش التهاب نصفی از کبد بود

ملکه : التهاب نصفی از کبد ؟

بله برای این بود که طحال ایشان آسیب دیده بود و باعث شده بود که اشتهایشان را از دست بدهند

واون در اول آنفلوانزا به نظر میرسید

و اون گسترش پیدا کرد به روده و خون و رگها و در نهایت به چشمه

ملکه : اما تو روش درمان به کت را دنبال نکردی

اینه که من می خواهم بدانم

سریع بهم بگو

یانگوم : منهم اول فکر کردم که بیماری به کت است

و من به رییس پزشک گفتم  که  این درمان برای او است

اما وقتی که خودم نبض ایشان را بررسی کردم

من متوجه شدم که علت التهاب میتونه از جایی دیگه باشه

ملکه : بنابراین اون چیه ؟

طبیعت قاتل :

یانگوم : اون بخاطر مسمومیت آرسنیک بوده

شاه : چی ؟ آرسنیک

ملکه : تو گفتی آرسنیک ؟

بله , عالی جناب

پیشکار یونگ : پس تو میگی که یک نفر سعی کرده به عالی جناب سم بده

یانگوم : بله

ملکه : کی ؟ چه کسی سعی کرده به عالی جناب سم بدهد؟

یانگوم : طبیعت این کار را کرد

ملکه : طبیعت

یانگوم : بله . آرسنیک حتی به مقدار کم هم میتونه یک نفر را بکشه

چشمه های آب گرم که عالی جناب برای آسوده شدن از

مشکلات پوستی استفاده کردن مقداری آرسنیک داشتن که با چشم غیر مسلح قابل رویت نبود

و با چشیدن هم مخفی می ماند

ورود مقداری از این چیزها باعت تاثیرت بدنی نمی شود

ملکه : بنابراین آرسنیک در خون جمع میشود حتی اگر چه ایشان با اون حمام بکنه

یانگوم : نه . اون فقط باعث بدتر شدن مشکلات پوستی میشد

مشکل از شیر بود که ایشان هر روز استفاده میکنند

ملکه : شیر ؟

یانگوم : بله گله ایی که شیر را فراهم میکرد نزدیک همان چشمه های آب گرم بودن

و اونها آب زمینی را می خوردن

که همان منبع چشمه های آب گرم بود

ملکه : پس گاو از اون آب میخورد و عالی جناب شیری را میخورد

بله عالی جناب

ملکه : شهر وندان عادی چرا این مشکل را ندارن

یانگوم : برای اینکه پیدا کردن شیر برای اونها سخته

بهرحال عالی جناب هر روز و همیشه شیر می خورد و این

در خونشان جمع میشد و باعت آسیب رسیدن به کبدشان شده بود

بنابراین برای اینه که من ریشه بنگ _ جی که

برای پادزهر آرسنیک خوب بودوعشقه قرمز همچنین

برای بدن و تقویت سیستم ایمنی بدن خوبه استفاده کردم

ملکه : تو بسیار خوب و به یاد ماندنی هستی

تو بیماری عالی جناب را پیدا کردی

که حتی رییس پزشک هم نتوانست اون را بفهمه

تو خیلی حیرت انگیزی

شاه : اسمت چیه ؟

اسم من یانگومه

و رییس پزشک که آبرویش با سرعت هر چه بیشتر در شرفه رفتنه

رییس پزشک به دنبال سوراخ موش 

پیامد های کار یانگوم در داروخانه :

در این راستا سریعاً جلسه ای در داروخانه به ریاست وزیر اوه بر گذار شده و تصمیمات نهایی گرفته میشه

تغییرات در انتصاب پزشک شاه 

جو : یانگوم داروخانه سلطنتی را نجات داد

درست نیست ؟ وقتی من برای اولین بار اون را دیدم فهمیدم که اون با بقیه فرق داره

اما من نمی دونستم که او همچین کار بزرگی را انجام میده

من فکر میکنم میشه به این بگیم "دانشجویی که آموزگارانش را غافلگیر میکند

یا من اشتباه میکنم

دانشجویی که از معلمانش جلو میزنه

وزیر اوه : به یانگوم بگین که به برگرده سر جاش و

و دکتر شین میتونه مراقب سلامتی عالی جناب باشه

دکتر شین : ام

وزیر اوه : این کار را انجام بده

و این پایان کار رییس پزشک سلطنتی یونگ یون سو  در قصر بود

 

فقط به خاطر تو :

افسر مین از زندان دادستانی آزاد شده و یانگوم با سرعت مثال زدی به استقبال اون میره و از اینجا ست که دیگه روابط عاطفی و رسمی میشه(همراه با آهنگ غم انگیز )

 یانگوم : شما با زندگیتان به من اطمینان کردین

افسر مین : من از انجام این کار وقتی که در زندان متاسف بودم

من به خاطر نگرانی از اینکه تو ممکن صدمه ببینی متاسف بودم

اگه من میدونستم که این ممکنه خطر داشته باشد

من مبایست با تو فرار میکردم  وقتی تو در جیجوا بودی

وقتی من بصورت یک بازرس اومدم

وقتی من به داروخانه آمدم

من باید به هر وسیله ای مانع تو می شدم

من عمیقاً متاسفم

وقتی که تو بخاطر دیوانگی من در زندان بودی

و این چنین صحنه هایی پیش میاد

این نکنته قابل ذکر که  این وقایه در قصر صورت میگیره

یانگوم به دنبال افسر مین

در اغوش یار

یانگوم احساساتی

آزادی با خفت :

بانوان چویی از زندان آزاد میشوند و در فکر کنار اومدن با خفت هستند که میفهمن باید توصیه های یانگوم در سر لوحه کار قرار بدهند

دستور عمل تهیه غذا 

یانگوم : این لیست غذاهایی که باید از اونها اجتناب بشه

و از وقتی که سلامتیه ایشان به خاطر بیماری بدتر شده

لطفاً عشقه و شیر را از جاهای دیگر کشور تهیه کنید

و با عشقه قرمز از خدمات غذا کیک درست کنید

لطفاًاین را درست کنید عالی جناب میتونه هر وقت این را خواستن بخورند

گیویونگ : (با کمال بی میلی)باشه

مخور غم گذشته که گذشته ها گذشته (ضرر میلیون دلاری )

وزیر اوه در دفتر وزرات با افسر پارک  در مورد ابعاد این فاجعه و مصیبتهایی که ممکن برایشان داشته باشه حرف میزند

راوی : اگه شاه درمان نمیشد  اول از همه شر بانو چویی . وبعد شاه که دیگه بهش اطمینان نداشت و ملکه و در راس همه نخست وزیر جناح چپ (وزیر دو) و افسر مین کم میشد .حالا ابعاد ضرر را درک کنید

وزیر اوه(با دوز عصبانیت بالا) : اون کوریش را درمان کرد؟

کوریش را ؟

افسر پارک : حالا دیگه  گذشته .خواهش میکنم که آرام باشید وبه بعد فکر کنید 

شما همچنین باید به سرعت به رابطه تان با بانو چوئی فکر کنید

در همین حال جناح مخالف وارد جلسه میشن

جلسه هیئت وزیران 

اقسر مین : این تقصیر منه که بدون اینکه به شما بگم همچین فکری کردم

وزیر اوه : البته که اینطوریه شما نباید مخفیانه این دستور را میدادین

که ملکه رییس داروخانه باشه

و وزیر اوه و افسر پارک اونجا را ترک می کنند

وزیر دو (به مین) تو باید مدرک محکم و قابل قبولی بیاری

حتی اگه تو شاهد باشی اونها میتونند با قدرتی که دارن فرار کنند

من دوباره بهت میگم ما باید مدرک محکمی داشته باشیم

جشن وشادی سانسور)

داگو وزنش هم از این خبر که یانگوم چه معجزه ای کرده خوشحال شدن و به شادی می پردازند و داگو در این صحنه هنر رقص خودش را نشون میده . و کم مونده بود که داگو کارش به تکنو و دیسکو بکشه

تبحر داگو در رقص

نتایج سر نخ طلایی 1:

در قسمتهای قبل گفتیم که نقشه ای از خونه پانسول بدست افسر مین رسید که به نظر اون خیلی آشنا میامد .این سرنخ عامل اصلی گرفتار شدن وزیر اوه میشه 

نتیجه تحقیقات

افسر مین : اون نقطه ها روی نقشه معدنهای نقره هستن ؟

استخراج نقره توسط قانون قدغن شده

افسر گارد : بله من فکر میکنم که مقامات رسمی دولت از اونها حمایت می کنند

آقای اوه احتمالا رابطه داشته

افسر مین : از زمانی که استخراج غیر قانونیه این کار باید خوب سخت و مشکل باشه

شما مشتریها را پیدا کردین ؟

افسر گارد : من  افراد را جاهای راه بردی گذاشتم

چه اتفاقی افتاد ؟

خبر چین : من یک گزارش دریافت کردم که یک کشتی پهلو گرفت در

بندر کوچیک یونگ سان با هیچ جایگاهی

افسر مین : که  اینطوریه!!!!

 

تجارت در شب تاریک :

افراد پانسول در مکان از قبل تعیین شده برای معامله با ژاپنیها می آیند و معامله شروع میشه غافل از اینکه ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در همون نزدیکیها مراقب اوضاع هستند

افسر مین وافرادش معامله را زیر نظر دارند

معامله پایان پذیرفته و تجار در حال ترک محل هستند که افراد مین جانگهو طی یک عملیات ضربتی همه شان را بغیر از افراد پانسول بازداشت می کند (طبق معمول کسی هم کشته نمی شه)

نبرد با قاچاقچیان

چه بزن بزنی میشه

دستگیری قاچاقچیان

 

 افسر گارد : چرا در طی معامله حمله نکردیم

افسر مین : نه انوقت افراد نخست وزیر میتونستن فرار کنند

همه شان را زندانی کنید وفقط به فرمانده گارد سلطنتی گزارش بدین

یانگوم کاری نکرده :

شاه بعد از خوب شدن باید دارو مصرف کند و دکتر شین  هم دکتر مراقب عالی جناب شده .شاه در مورد یانگوم می پرسه که کجاست که دکتر شین تا می یاد حرف بزنه وزیر اوه صحبت را شروع کرده و ارزش کار یانگوم را پایین میاره و میگه که دکتر شین زودتر از یانگوم موضوع را فهمیده بود و در مورد کار ملکه که داروخانه را با سپردن اون کار به یانگوم  نادیده گرفته شده بود را به شاه گوشزد میکنه

شروع روابط عاشقانه :

شاه پس از خوب شدن به یاد یونسنگ می افته و به اونجا سری میزنه و یونسنگ تقاضای  ملاقات شاه با یانگوم را   میکنه و شاه که حالا یانگوم را میشناسه قبول میکنه و این اولین ملاقات رو در رو شاه با یانگومه .از این به بعد این ملاقاتها به شکل جدیتری ادامه پیدا میکنه

یونسنگ : من واقعاً سپاس گزارم

شاه : سپاس گزار ؟

یونسنگ : من سپاسگزارم که شما به محض اینکه خوب شدین اینجا اومدین

و همینطور برای دیدن شما که خوب میخورین وشما بهتراحساس میکنید

شاه : حتی اگر من نمیتونستم به خاطر ناراحتیم تو راببینم ؟

شاه در اتاق یونسنگ

یونسنگ : چطور میتونه این مشکل باشه ؟

من فقط به شما نیاز دارم که زنده وسالم باشین

شاه  : تو چنین قلب زیبایی داری

یونسمگ : عالیجناب

من یک خواسته کوچیک دارم

شاه : یک خواسته کوچیک ؟ اون چیه ؟

یونسنگ : من یک دوست دارم که مثل یک  خواهربرای منه

خواهش میکنم به داستان اون گوش کنید

شاه : به داستان اون گوش بدهم ؟

بله عالی جناب

شاه : اون دختر کیه ؟

یونسنگ : اون بانوی پزشک یانگومه

شاه : بانوی پزشک یانگوم ؟

خوبه میخواهم یکبار اون را ببینم

اون الان اینجاست ؟

یونسنگ : بله عالی جناب .من بدون اجازه شما اون را اوردم اینج

و یانگوم وارد اتاق شده و شاه با یانگوم در اتاق یونسنگ تنهایی با هم درد دل می کنند

درد دل شاه و یانگوم

در اعماق ذهن یانگوم :

شاه : داستان تو چیه ؟

اون تا اندازهای مربوط به اردک گوگردی که من الان خوردم نمیشه ؟

بطوریکه من اون را خوردم  .من پی بردم که مزه اش شبیه همانی بود که 

بانو هن قبلا درست کرده بود

یانگوم : من گستاخ بودم . خواهش میکنم مرا را ببخشید

عالی جناب . خواهش میکنم بی غزتی و بی شرافتی بانو هن را پاک کنید

کسی که معلم من بود و کسی که مثل مادرم بود

شاه : پس مربوط به این میشد ؟

برای این بود که تو نوشته های ثبت شده ای من را برداشتی ؟

یانگوم : بله عالی جناب

شاه : به عبارت دیگر پاک کردن حساب با بانو هن با اتهام واهی و دروغ

یانگوم : بله

یانگوم : بانو هن بیگناه است . اگر او در هر کاری مقصر است تنها تقصیره اون اینه که

اجازه دخالت و نفوذ هیچکس را در آشپزخانه ای که غذای شما آنجا درست میشد را نمی میداد

و دادن یک اعتراف دروغ در طی بازجویی برای نجات دادن زندگی من

پاک بودن و درست بودن نیت اون نباید پنهان بشه

و این مناسب نیست برای قلب اون که توسط دیگران پایمال بشه

عالی جناب

خواهش میکنم که به قلب و خواسته اون اجازه بدین که دوبار در این قصر زنده بشه

شاه : بله بانوهن به من میگفت که اون استفاده میکرده از اوقات تلخی بانو یونگ

برای کوتاه بودن و نه خیلی با محبت

اون همیشه برای من داستانهای جالبی می گفت

اون به من گفت که از بانو یونگ یاد گرفته که تنها این خوبه برای

کسی که غذا را درست میکنه ,  شخصی را  که غذای اون را می خورد خشنود کنه

و این یکی از فضیلتهایی که یک آشپز باید داشته باشه

وقتی که با انجام این کار غذا پزشک بدن میشود

هر وقت من غذاهای اون را میخوردم من خوشنودو راضی بودم و اون غذا خوشمزه بود

یانگوم : عالی جناب

شاه : به عبارت دیگر برای پاک کردن اسم اون

من باید دوباره خونریزی بکنم

من بوسیله خونریزی بر تخت نشستم

و من خیلی دفعه ها خونریزی کردم و من باید بار دیگر این کار بکنم

و بعد از این خونریزی قدرت شاهزاده کاهش پیدا خواهد کرد

و قدرت ملکه محکمتر خواهد شد

اگه اینطور بشه پس اون مدت زیادی همسر من نخواهد بود

اون تنها کسی است که زندگی پسرم را تهدید خواهد کرد

بعنوان پدر برای یک پسر و بعنوان یک همسر برای یک زن

من چی کار باید بکنم ؟

 

مدارا با دشمن :

بانو چویی یوالی را صدا میزنه و به اون می فهمونه که از همه روابط اون و بانو پارک خبر داره و لوزم وفاداری یوالی به خودشون را بهش گوشزد میکنه البته با این نگاه ها که به اون میشه خودش همون اول همه چیز را میفهمه

لو رفتن یوالی

نگاه معنا دار بانو چویی

 

بانو چویی : من دوست دارم تو  پرواز کنی در آتش شبیه یک پروانه برای یک نفر

که تو و 5 هم شیرت را نجات داد

اگه کسی بهت چنین لطف کرد باید خیلی به اون مدیون باشی و بهش وفادار بمونی

وفاداریت به من  را یکبار دیگر نشان بده

به بانو پارک بگو این برای خودش هم خوب خواهد بود که ساکت بمانه

بهش بگو من برمیگردم احتمالاً اون نشانه های عذر خوای را از دست داده

بنابراین اون بایستی آرام زندگی کنه

از اونجایی که تو یک دختر با هوش هستی من مطمئنم که تو میفهمی که من چی میگم

یوالی نامه را از بانو چویی گرفته و برای بانو پارک می بره

گیوم : این درست بود ؟

بانو چویی : در میان مدارک  که برای اون فرستادم

مدرکی بود که میتونه اون را بسمت مرگ بکشه

ما الان نمیتونیم از عهدی جنگ با بانو پارک بر بیاییم

گیوم : در حال حاضر مشکل ما نخست وزیر اوه نیست؟

اتمام حجت :

بانو چویی که می دونست وزیر اوه دیگه طرف اونها نیست به ملاقات اوه میره و در اون جلسه لوزم  ادامه روابط مستحکم را یاد آور میشه

اخطار بانو چویی به وزیر اوه 

بانو چویی : یک شکارچی هرگز سگ خودش را شکار نمیکنه

زیرا اون نمی تونه بدون سگ شکاری , شکار بکنه

اما اگه شکارچی به  شکار سگ  شکاری خود ادامه بده

پس سگ هم صاحب خود را گاز میگیرد

زیرا بر حسب غریزه می فهمه که صاحبش می خواهد اون را ترک کنه

وزیر اوه : حالا داری سعی میکنی که چه بگی ؟

بانو چویی : دلیل اینکه چرا سطح و خط خانوادگی ما بدون بالا آمدن سقوط کرد

به این دلیل نیست که ما در تغییر اسبهایی که سوار شدیم سریع بودیم

حتی اگر منظور فرمانروا باشه ماجانمان را میدهیم

ما تا پایان وفاداریم

دلیل اینکه فرمانروایان  برای ما نمی میرن چیه ؟

زیرا اونها اول سعی میکنند که مارا ترک کنند وسپس یک مبازه داخلی اتفاق بیفتد

وزیر اوه : الان تو داری چی میگی ؟

من داشتم یک لطف میکردم و از شما میخواهم وقتی که زمانه سخت ومشکل شده

ما نباید رابطه مان را الان قطع کنیم

آینده کاری رییس پزشک :

رییس پزشک که حالا دیکه کم کم می دونست در شرف اخراجه  با خودش فکر میکنه و اصلاً توجه ای به اطراف نداره و همگی در مورد این موضوع و گندی که اون زده حرف میزنند

رییس پزشک نگران آینده

بانوی ارشد پزشکی ،  بی سان (معاون بانوی اول پزشکی ) : چه اتفاقی برای رییس پزشک می افته ؟

بانوی اول پزشکی : هنوز رییس دارو خانه چیزی نگفته

اما اون را به زودی از دفترش بیرون نمی اندازن؟

بی سان : درخواست بیرون انداختن اون باعث آزار اون نمیشه

بانوی اول پزشکی  : نمیدونم

رییس پزشک همه حرفها را می شنود

عذاب وجدان :

رییس پزشک در خانه اش به مسائل گذشته فکر میکنه و غذاب وجدان میگیره

رییس پزشک دچار عذاب وجدان میشه

راوی :

حالا دیگه که مقامش را از دست داده بدرد پانسول و وزیر اوه نمیخورده و تنها کسی که در مورد توطئه وزیر اوه بر ضد وزیر جو خبر داشت و همچنین توطئه بر ضد بانو هن همین رییس پزشک بود که وجودش برای اونها خطر ناک بود افسر مین هم با عنایت به همین موضوع  همراه با یانگوم به خانه رییس پزشک میرند

 تروریست :

شمشیر زن پانسول (پیل دو) برای کشتن رییس پزشک آماده میشه که افسر مین و یانگوم میرسند و عملیات با شکست مواجه میشه و پیل دو فرار میکنه

پیل دو آماده کشتن رییس پزشک

و یانگوم از رییس پزشک می خواهد که حقیقت را روشن کند و رییس پزشک با دیدن این صحنه ترس سراسر وجودش را می گیره

 درخواست یانگوم از رییس پزشک

آقایک شخص بی گناه بخاطر اون مرده

آقا شما یک پزشک هستین

و رییس پزشک مردد که چه کار بکنه

رییس پزشک : من باید در موردش فکر کنم پس برو

لطفاً حالا برو بیرون

راوی : منظور یانگوم اینه که حالا هر کی ندونه من که  میدونم که علت بیماری شاه اون موقع  چی بوده و اون موقع چه اتفاقی افتاده  و من و بانو هن بی گناه چه دردسری کشیدیم 

خودکشی :

پیل دو پیش پانسول رفته و قضیه را میگه  و پانسول میفهمه که افسر مین برای چی به اونجا رفته و به اون میگه سریع برو اونجا و هر طور شده رییس پزشک را بکش اما وقتی پیل دو بر میگرده متوجه می شه كه اون خودكشی كرده

رییس پزشک از خونه بیرون میزنه

خود کشی رییس پزشک

[ به نظر شما چطور بود؟ () ] [عكسهایی دیدنی از یانگوم , ] [+]
Free Web Counter عکس جن خوشکل چت با دختر حال کردن درباره جن تولید مثل دختر خوشکل خوشكل عكس جن دختر بچه دختر خوشكل عکس زایمان چت با دختران